تربیت در زندگی کودکان و بزرگسالان

0

 

توانایی های ذاتی یا بیماری های روانی، تعصب، اعتقاد، ارزشها، آداب و سنن، تجارب، آمال و آرزوهاو در نهایت عقده ها هر کدام به تنهایی و با هم مجموعه روش هایی را بوجود آوردند که بوسیله این روشها والدین ما مبادرت به تربیت ما کردند. خود آنها نیز تحت تاثیر همین موءلفه ها تربیت شدند برای روزی که عنان و زمام تربیت کردن کس دیگری را بدست بگیرند.
اما نگاهی دوباره ولی عمیق تر به موءلفه های فوق سوالی را پیش می آورد که در خور تعمّق و کنکاش بوده و آن سوال اینست: آیا ما تربیت شدیم و تربیت میکنیم یا توهمی از داشتن و دادن تربیت به خود و فرزندانمان را داریم؟

اگر تعریف تربیت، دادن ابزارهایی برای شکوفایی و پایداری استعداد های مثبت ذاتی فرد باشد به نحوی که فرد تعاملی سازنده و یکسان با تمامی اطرافیان و آحاد جامه داشته باشد، پر واضح است که بسیاری نه تربیت شده اند و توانایی تربیت کردن را دارند.

چرا که ضررهای روحی و روانی در کنار اشتباهات مکرر در کار و حرفه و سرمایه تنها می تواند گواه یک فرآیند رشدی بدون انسجام و برنامه ریزی (یلخی) بوده و ناشی از اعتقادات و عقده ها و تعابیر و تفاسیری باشد که بهره ای از اصول و مفاهیم صحیح تربیتی نبرده اند.

به عبارت دیگر بسیاری از ما نه تنها تربیت نشده ایم بلکه میراث دار مشکلات رفتاری و بینشی – تفسیری والدینی هستیم که خود نیز هرگز فرصت و شانس تربیتی درست شدن را دریافت نکردند. بسیاری از ما فرصتهایی را می سوزانیم که تعیین کننده راه و آینده زندگیمان می باشند اما دلیل فرصت سوزی ما به ناتوانی در دیدن و به موقع عمل کردنی بر میگردد که تنها مدیون یک تربیت بجا و درست بود.

همچنین مشاهده کنید:  بیش فعالی فرزند و مستأصل و عصبی بودن والدین

بسیاری از ما از عقده هایی رنج می بریم که نه برخاسته از مشکلات روحی خود ما بلکه نشأت گرفته از عقده هاییست که والدین ما به سهو و یا به عمد برای ما به میراث گذاشتند.

بسیاری از ما در کلاف سردرگم ارزشهایی مبهم و من درآوردی چنان گره خورده ایم که رفتاری خارج از شأن و منزلت خود بروز می دهیم و جز عذاب وجدان و احساس گناه قادر به انجام کاری برای رفع اشتباهات خود نیستیم.

بسیاری از ما با وجود کارنامه ای نه چندان درخشان در تربیت فرزندانمان آنچنان به تعصب و کوردلی دچار شده ایم که حتی دقیقه ای حاضر به عقب نشینی از مواضع مخرب خود و بازبینی آنچه که با دلبندان خود کرده ایم و می کنیم نیستیم.

بسیاری از ما در توهم داشتن تربیتی خوب سعی در ارائه تربیتی خوب، همانطور که شدیم، را داریم.

بسی افسوس

اما آیا راهی برای زدودن تربیت بد هست؟ آیا هنوز فرصت داریم که دیگر خودمان به خودمان بدی نکرده و بیش از این از تربیتی کم و ناقص رنج نبریم؟ آیا می توانیم برای نسل دیگری والدینی نه فقط خدمتکار و برده بلکه والدینی دانشمند و آگاه باشیم و تربیتی را نثار وجودشان کنیم که موجب موفقیت و پایداری توفیق آنها در زندگی و تربیت نسلهای بعدشان باشد؟ آیا راه برای تربیت شدن و تربیت کردن هنوز باز است و یا آنطور که عوام و سطحی نگرها اعتقاد دارند دیگر دیر شده است؟

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.