جن زده، تسخیر شده، موکل گرفته

0

چقدرِ این داستانها حقیقت دارند؟
دکتر نویری

وحشت انسان از ناشناخته یکی از بزرگترین محرک های او برای جذب شدن به همان ناشناخته هاست. انسان غار نشین که ازماهیت رعد و برق و آتش با خبر نبود، بتُهایی میساخت تا این خدایان خیالی خود را تطمیع کرده و از خشم آنها مصون بماند.   انسان مدرن نیز در فهم آنچه که هنوز خارج از دانش و دسترس اوست همچنان با ساختن داستان ها و فلسفه هایی غلط سعی در آرام نگه داشتن قدرت هایی دارد که ممکن است به او آسیب برسانند.  متاسفانه این سعی و تلاش گاها چنان به بیراهه میرود که نه تنها جلوگیری از آسیب نمی کند بلکه باعث ضرر و زیان های جسمی، مالی و معنوی بسیاری نیز میگردد.   قصه کودکان و بزرگسالانی که مورد تهاجم و تعرض جن گیر ها و دعا نویس ها قرار گرفته و با استفاده از دارو های من درآوردی و به اصطلاح غلط طب سنتی آنها مسموم شده اند کم نیست.   صنعت میلیاردی جادو و دعا نویسی در

عصر مدرن، گواه شکوفایی اقتصادیِ طالبانِ دعا و جادو نیست؛ بلکه تنها یادآور استیصال آن دسته از انسان هایی است که به بن بست حل مسائل خود رسیده و حاضرند به هر دری هرچند خطا برای گشایش مشکلات خود دقلباب کنند.   در نهایت، گمراهی آن گروه از عزیزانی که عرفان و شناخت واقعی را در مه آلود راه معنویت گم کرده اند و متوسل به خرافات و طامات شده اند نیز شهادت به بهروزی و سعادت روحی آنان نمی دهد. برعکس تمامی این خسران ها و زیان ها گواه قدرت خارق العاده مغز ما انسانها در داستان پردازی و داستان سرایی های جذاب است.

همه، داستان مرتاضان شگفت انگیز و شیخ های شفا دهنده را شنیده اند اما هیچکدام با چشمان خود معجزات ماور الطبیعی آنها را ندیده اند و حاضر به پیشگام شدن برای این تحقیق نیستند. بسیاری سنگِ درکی عرفانی و ارتباطی فرا زمینی را به سینه چنان میکوبند که صدای دهل آن تا فرسنگها بگوش میرسد. دریغ که یکی از حد شعار و حرف پا پیشتر نمی نهد تا طالبی را روشن و قانع گرداند.

ماورا الطبیعه به معنی ماورا الشعور نیست چه اگر اینطور بود شعور مدعیان ارتباط با ماورالطبیعه خود زیر سوال بود.

پس اگر ماورا الطبیعه در حدود ادراک ماست و با میلیون ها شاهد و داستانِ دیدن و شنیدن، نیروهای خاص آن اثبات شده، پس این نیرو کجاست؟ شاید در تعریف آن راه را بخطا رفته ایم و چون انسانهای غار نشین بتهایی غلط از آنچه به آن اشراف نداریم ساخته ایم.   هنوز قصه های مادر بزرگ در مورد جن و آل به روشنی در ذهن من و هزاران کودک دیروز دیگر زنده اند.  هنوز داستانهای جنّی خدمتکاران زن خانه ما که از افراد جن زده شده در دهات های خود حکایت میکردند در گوش من طنین اندازند.  اما یکی از این جن زده ها تاریخچه ای از سلامت روان و رفتار چه در کودکی و چه در بزرگسالی ندارند.

یکی از این داستان ها اساس و پایه ای حقیقی و مشهود ندارند و تماما نقل قول شده از جانب کسی دیگر است.   هیچ کس حاضر نیست جن گیری را نشان دهد که حاضر به بررسی شدن و نشان دادن هنر خود باشد. در نهایت نیز مدعیان سرسخت این داستانهای من درآوردی، منتقد را محکوم به ضعف ایمان و بصیرت کرده و بدین ترتیب خود را مبرا از اثبات ادعای کرده میکنند.
اما واقعیت همچنان از پشت ابرهای تعصب و سفسطه میتابد و تاریکی گوشه های این بحث را روشن میکند. یکی از این گوشه ها همانطور که گفته شد قدرت مغز در داستان سرایی است.    بیش از نود درصد آنچه که درک می شود ساخته ی خود مغز انسان است.   به عبارت دیگر این مغز است که تصمیم می گیرد پیراهن شخصی را که می بیند آبی است یا یاسی یا بنفش نه واقعیت رنگی که در آن پیراهن بکار رفته است.    برای همین هم افراد هیچگاه نظری متفق و واحد در مورد یک موضوع، شخص، یا مبحث ندارند.    به همین منوال موضوعات هر چه پیچیده تر باشند مغز بیشتر از تجارب و یافته های درونی خود استفاده میکند تا واقعیت و ماهیت بیرونی و ملموسِ موضوع.

همچنین مشاهده کنید:  هر آنچه در مورد وسواس باید بدانید

جن ها و موجودات غیر ارگانیک و غیره نیز از خودپردازی های مغز انسان مستثنا نمانده اند.   ارتباط آنها با بشر و دخالت آنها در زندگی اشرف مخلوقات ادعایی است برای آنهایی که از گفتن داستانهای ترسناک لذت می برند و به این ترتیب برای خود شنونده و تماشاچی جمع میکنند (مانند اکثر پارانویید ها و بردر لاین ها).   و یا راهی است برای کسب درآمد آنهایی که قادر نیستند از طُرُقی مشروع و معمول امرار معاش کنند و بدین ترتیب چنگ به استیصال و درماندگی دیگران انداخته و خود را زنده نگه می دارند.

جن ها، شیاطین، دیو ها، آل ها، موجودات غیر ارگانیک و انواع و اقسام دیگری که شاید وجود داشته باشند باعث بدبختی و خوشبختی بشر نیستند و نمیتوانند هم باشند.  سلامت و مریضی ما ناشی از تحرکات آنها نیست و هیچ اثری نیز جز خیال پردازی های ما از آنها مشهود نیست.   زندگی آنها از ما جداست. اگر ما قادریم تاثیری در سعادت و ضلّت آنها داشته باشیم آنها هم میتوانند در زندگی ما موثر باشند.   اگر ما در حالت عادی نمی توانیم دخالتی در امور آنها بکنیم پس آنها هم نباید بتوانند در حالت عادی و از بین شهروندان عادی خود دخالتی در کارهای ما داشته باشند.

شاید بهتر است کمک های انسان دوستانه خود را به جن گیرها، دعا نویسان، و مرتاضان و مرشدان فقیری که بجز اعانه های ما ممرّ درآمد دیگری ندارند خارج از استیصال و کنجکاوی خود اختصاص دهیم.   شاید بهتر باشد بجای اخراج جنی که باعث مریضی توهمی ما شده، درمانی در حدود خلقت و خصلت بشر پیدا کرده و آنرا دانشمندانه و صحیح ارائه کنیم.

شاید بهتر است مغز هایمان را از تفکری سطحی و بعضا متعصب و مغرض بیرون آورده و چنان تربیت کنیم که بتوانند در تاریکی لحظات سختمان روزنه ای از امید به راهی قابل پیمودن و گشایش پیدا کنند.   شاید بهتر است بجای سر به دیوار ندانسته ها کوبیدن، دنبال درب خروجی بگردیم.  شاید نیاز به مربی و مرشدی بالواقع دانشمند و آگاه داریم تا در هیایوی مشکلات و سختی بتواند بی غرض و بی تعصب و سفسطه ما را براه راست و صحیح هدایت کند.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.