چقدر از اختلالات رفتاری و یا روانی کودک ما تقصیر ماست؟

0

یکی از دلخراشترین موقعیت هایی که یک درمانگر و پزشک با آن روبروست، لحظه ای است که پدر و مادر یک کودک را از داشتن اختلالی در کودکشان با خبر میکند. نگاه والد و یا والدین شنونده از نگرانی و تشویش موج میزند و استئصال وجودشان را در بر می گیرد. جنگی بین امید و نامیدی در آنها شروع می شود و قلبشان با تمام وجود از درون فریاد طغیان می کشد. پذیرش بیماری کودکشان برایشان سخت است اما از آن سخت تر تسلیم شدن در مقابل بیماری ا ست.
ملتمسانه به درمانگر خود نگاه می کنند تا شاید صدای امید قلبی خود را از حنجره او بشنوند. این لحظات لحظه هایی سنگین و بی رحم برای ما درمانگران است و فشار دیدن صورتی مشوش و نگران را در عمق وجودمان حس می کنیم. اما دلخراش تر از همه اینها، لحظاتی هستند که در حین صحبت و راهنمایی، متوجه میشویم که والد شنونده ما با فکری جدیدتر و غمگین کننده تر دست به گریبان است، فکری که هیچ درمانگری را توان تسکین و التیام آن، در آن لحظه و در آن موقعیت نیست. بدون نیاز به پرسیدن، تنها به صرف آنکه خود نیز والد کودک و نوجوانی هستیم میدانیم که آن فکر چیست. “چقدر از بیماری کودک من تقصیر من است؟”

و واقعا چقدر؟ کدامیک از ناتوا نی ها و افت و خیزهای او برگرفته از کوتاهی هایی است که از جانب من والد صورت گرفته و اگر اختلال کودک من موروثی است چقدر می توانم از وی انتظار مسئولیت در برابر رفتارهایش را داشته باشم؟ این سوالات، بی اغراق از بزرگترین و مهمترین سوالاتی هستند که ذهن هر پدر و مادری را در هنگام بحران کودکشان به خود مشغول میسازند. اما پاسخی صحیح و در عین حال کاربردی نیازمند بررسی و روشی منسجم، طبقه بندی شده و علمی است.
همچنین تعاریفی استاندارد شده نیاز می باشند تا بتوانیم مرزبندی های مشخصی را در هر قسمت قائل شده و از سردرگمی و بد فهمیدن موضوع اجتناب کنیم. بنابراین برای پاسخ به این سوال که چقدر از بحرانهای رفتاری و اختلالات روحی و روانی کودکمان تقصیر ماست، باید از این سوال شروع کنیم که اصلا تعریف اختلال کودک چیست، چه گروه هایی از اختلالات و بیماری ها وجود دارند، و کدام رفتار ها بیماری نیستند.

تعریف اختلال در کودک
برای سهولت تشخیص و درک بهتر، هر زمان که رفتار کودک مغایر با انتظارات پذیرفته شده و متناسب با سن کودک در جامعه اطراف وی باشد یک اختلال محسوب می شود.
اختلالات کودک میتوانند گذرا و یا پایدار باشند به نحوی که در سن معینی ظهور کرده و با افزایش سن کودک خود بخود از بین بروند و یا در حالت پایدار تشدید شده و یا حتی شکل عوض کنند. همچنین اختلالات کودک میتوانند مهارتی بوده و با افزایش مهارت های مورد نیاز رفع شده و یا ژنتیکی – محیطی بوده و با وجود مهارت سازی در کودک همچنان تا حدی قابل توجه باقی بمانند. پس برای تعریف یک اختلال در کودک:

۱. اولا باید تناسب و عقلانی بودن انتظارات جامعه همراه با در نظر گرفتن سن کودک سنجیده شود
۲. ثانیا نوع مهارتی و یا محیطی ژنی اختلال تعیین شود
۳. و در نهایت مشخص شود که آیا نوع اختلال گذرا و یا پایدار است

طبیعتا بررسی صحیح سه مورد فوق نیازمند دانستن نیازهای اصولی و فرعی کودک و نیازهای اصولی و فرعی اطرافیان وی از جمله والدین از وی است.

نیازهای اصولی کودک
بسیاری از والدین بر این تصورند که فراهم کردن خوراک و پوشاک و تفریح کودک همراه با ملزومات تحصیلی در تأمین نیازهای کودک و نوجوانشان کافی بوده و وی را برای پیشرفت و رشد آماده و مسلح می سازد. بسیاری از والدین حتی دلیل می آورند، که با کسری از آنچه که خود برای فرزندانشان فراهم می آورند، بزرگ شده اند و راه تعلیم و ترقی را تا قله های موفقیت پیموده اند. متاسفانه آنچه که والدین فوق الذکر اکثرا در نظر نمی گیرند عصر و زمانه ایست که فرزندشان در آن در حال رشد می باشد. نیازهای امروز فرزندانمان با نیازهای عصر ما و دورانی که کودکی و نوجوانی ما را در بر می گرفت بسیار متفاوت است.

چالش ها و انتظارات محیطی فرزندانمان نیز بسیار پیچیده تر از زمانه ما شده و امکانات رو به رشد و گسترش ناشی از تکنولوژی های جدید، دربهایی گاهاّ غیر قابل پیش بینی و کنترل برای فرزندانمان و ما والدین عقب مانده تر نسبت به آنها گشوده است. نیاز های عاطفی فرزندانمان نیز با رشد تکنولوژی و گسترش آگاهی ها و رابطه ها بسیار پیچیده تر و بیشتر از زمانه کودکی ماست و پیش بینی و پاسخ دادن به این نیازهای عاطفی گاهاّ نه در توان و نه در شخصیت ما لحاظ شده است. امروزه آنچه که یک ارفاق و یک قدم فراتر برای زمان کودکی ما محسوب میشد، یکی از نیاز های اولیه فرزندانمان بحساب می آید و نداشتن آن در زندگی آنها چالش برانگیز و مانع زا می باشد. محیط مدرسه و اجتماع و اطراف نیز در تربیت چالش برانگیز فرزندانمان، امنیت فیزیکی و روحی، و حتی رفتاری آنها مزید بر علت شده و بیش از پیش بر مشکلات تربیتی ما می افزایند. امروزه کودک ما نه فقط توقع یک کودک بلکه مجموعه ای از توقعات یک جامعه را نیز همراه با خود می خواهد. بدیهی است که عدم برآورد بجای این توقعات باعث اختلال در رشد مهارتی و رفتاری کودک ما شود.

همچنین مشاهده کنید:  بهترین زمان در برگشت به کار برای مادران

انتظارهای والدین
“مگر ما از بچه هامون بغیر از درس خوندن چی میخوایم؟” جمله ای است که تقریبا تمامی پدر و مادر ها بر زبان می آورند. اما شاید بهتر باشد که ما انتظاراتی مشخص تر و گسترده تر از درس خواندن، از آنها داشته باشیم. فرزند ما محصول الگوهایی است که از محیط خود و خصوصا والدین خود بدست می آورد. طبیعتا دادن الگوهایی مبهم و بدون حد و مرزِ مشخص به او، شانس سردرگمی و اشتباه در تشخیص و اهمیت مسائل را بیشتر کرده و وی را برای بروز رفتار اشتباه مهیا می سازد. اگر انتظار ما تحصیل صحیح و مداوم از فرزند ماست، باید ظرفیت پایداری و پیشرفت را نیز بوجود آورده و حس مسئولیت را در وی پرورش داده باشیم.

هوش و استعداد هر چقدر هم که در یادگیری و جذب موءثر باشد، در گسترش ظرفیت و مسئولیت نقشی بسزا ندارد. حتی مشاهده شده که هر چه ظریب هوشی کودک بالاتر است استعداد وی در بروز اختلال های رفتاری نیز بیشتر می باشد. پس بعنوان والد نه تنها انتظارات ما نباید محدود بوده و دامنه کمی از زندگی فرزندمان را در بر بگیرد، بلکه باید انتظارات گسترده ای داشته باشیم که در نهایت باعث رشد ظرفیت و پایداری فرزندانمان در زندگی تحصیلی و اجتماعیشان بشود.

رفتارهای طبیعی و غیر طبیعی در هر سن
تعریف طبیعی و غیر طبیعی برای هر سنی کاری دشوار اگر نه غیر ممکن است. آنچه که برای یک فرد طبیعی محسوب می شود برای دیگری می تواند غیر طبیعی باشد و آنچه که در یک اجتماع پذیرفته شده است در اجتماع و محیطی دیگر پذیرفته شده نیست. ولی با وجود چنین دامنه گسترده ای از تعاریف رفتارهای طبیعی و غیر طبیعی، استانداردی نیز وجود دارد. به عنوان مثال تقریبا در تمامی کشور های جهان، بیشتر نوجوانان در سنین بلوغ و بعد از آن منزوی تر از گذشته با پدر و مادر خود رفتار کرده و اکثر وقت خود را محبوس در اتاق خود می گذرانند. پس صرف منزوی بودن اینچنینی بدون وجود مشکلات رفتاری دیگر دال بر وجود یک اختلال مهارتی و یا محیطی و ژنی در فرزند نیست.

همچنین در سنین کودکی بعضی از بچه ها تخریب کننده تر از بقیه، بعضی سر زبان دارتر، بعضی گوشه گیر تر، بعضی جسور تر، و بعضی ترسو ترند. آنچه که در نهایت مرز بین رفتارهای طبیعی و غیر طبیعی کودک را مشخص میسازد میزان تعاملات پایدار و رو به رشد اجتماعی کودک در محیط خانه، مدرسه، و اجتماع ا ست. هر چه رابطه فرزند حسنه تر باشد و میزان انحرافات زمانی و رفتاری وی کمتر، تمامی دامنه گوناگون رفتار های وی طبیعی تر محسوب شده و هر چه این رابطه از حسن معاشرت کمتری برخوردار باشد رفتار های وی غیر طبیعی تر در نظر گرفته میشود. البته این دسته بندی با توجه به عادی بودن رفتارهای والدین در نظر گرفته شده و در مواقعی که والد خود مبتلا به اختلالات روانی و مهارتی است کاربرد ندارد. دلیل این موضوع این است که والد مبتلا به اختلال عموما انتظارات و توقعات غیر طبیعی از فرزند داشته و صلاحیت تعیین دامنه طبیعی بودن رفتار فرزند را از دست می دهد.

میزان مسئولیت والدین در بوجود آمدن اختلال
حال که تعاریف اولیه مورد نیاز ما پاسخ داده شده اند می توانیم مجددا به این سوال که چقدر از ناکامی های فرزندامان بدلیل کوتاهی و قصور ماست بدرستی پاسخ دهیم. مسلما هیچ والدی که از نظر عقلی و شعوری در نظر اجتماع عادی بنظر می رسد خواهان تعلل و مانع تراشی در رشد و اعتلای فرزند و یا فرزندان خود نیست. والدین اصولا سعی میکنند بهترین امکانات و تربیتی را که در اختیار دارند در خدمت رشد و پویایی فرزند خود گذاشته و وی را بسوی موفقیت سوق دهند. اگر کمبودی مشاهده می شود که خارج از اختلالات ژنی و محیطی بوده معمولا ناشی از نا آگاهی والدین از نیازهای اصولی کودک و تطبیق زمانه و عصر است. در مورد اختلالات ژنی و محیطی نیز بیماری موروثی و یا محیطی والد خارج از اختیار او بوده و مسئولیت وجدانی و روحی ای متوجه او نیست. بجای جستجو بدنبال مقصر در خود و یا دیگران، یک والد مسئول و آگاه بدنبال ابزارهای رفع و یا تخفیف عارضه گشته و وقت خود را به عذاب وجدان و یا طرح سوال های بی جواب هدر نمی کند.

بزرگترین مسئولیت ما نسبت به فرزندانمان هدایت صحیح آنها و ایجاد محیطی قابل رشد و ترقی است و بزرگترین بی مسئولیتی ما داشتن تعصبات تربیتی و مقاومت در زمانی است که فرزند ما به بحران افتاده است.

همواره بخاطر داشته باشیم که
پدر – مادر شدن کار یک لحظه است، اما پدر مادر ماندن کار یک عمر.

دکتر سیامک نویری

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.