چون دوستم داره اینطوری می کُنه

0

” چون دوستم داره کنترلم میکنه که حتی با پسرخاله هام هم که باهاشون بزرگ شدم حرف نزنم، چون دوستم داره باید جلوی داداشام رو بگیرم، چون دوستم داره روم غیرتیه، چون دوستم داره بهم بدبینه، چون دوستم داره بهم گیر میده، چون دوستم داره از دستم عصبی میشه، چون دوستم داره همه جا باید با من باشه.”

اینها جملاتی هستند که بارها و بارها از دهان زنان و مردانی که عاصی و خسته به روانشناس و روانپزشک مراجعه می کنند خارج میشود. اینها عباراتی هستند که مجروهان کتک های مکرر و سرخوردگان تحقیر و تضییع دائمی از همسران بظاهر عاشق خود، در توجیه رفتار زشت و کریه آنها انجام میدهند. اینها دلایلی هستند که دختران و پسران نسلهای دیروز و امروز برای ماندن در رابطه پذیرفته اند.

حقیقت اما در جای دیگری از این توجیهات نهفته است.

دوست داشتن نیز همانند هر رفتار دیگری اصول و ضوابطی دارد. همانطور که غذا خوردن آداب خاصی داشته و اعضای یک خانواده سالم و متمدن حداقل یک وعده دور هم جمع می شوند؛ همانطور که تلویزیون نگاه کردن و پای کامپیوتر بودن نباید بیشتر از دو الی سه ساعت از مجموع ساعات یک فرد در روز را اشغال کند؛ همانطور که ادب و احترام نباید فقط در ظاهری موجه و آرام برای اطرافیان و غریبه ها باشد، دوست داشتن نیز چهارچوبی تعریف شده و طیفی مشخص و مفهوم دارد.
اگر زشتی زیبا نیست، اگر تاریکی روشنایی نیست، اگر بینایی کوری محسوب نمی شود و اگر خوبی بدی نمی تواند و نباید هم باشد، دوست داشتن نیز نمی تواند و نباید هیچ شباهتی به تنفر و تحقیر و تکذیب فردی که دوستش داریم گردد.
دوست داشتن به نفس تعریف خود یعنی عشق و محبت ورزیدن. دوست داشتن کسی یعنی او را شکوفا کردن و رشد دادن. دوست داشتنش یعنی نوازش کردن و محبت دادن.
مادری که فرزند خود را هر از گاهی دعوا کرده و تشر میزند چون در اکثر اوقات با وی محبت دارد و به کودکش عشق می ورزد، آشکاراست که دوستش دارد. اما مادری که عصبی برخورد کرده و به نیاز های جسمانی و عاطفی کودک بی اعتنا است بدون هیچ مراعاتی متهم به مادری بی مهر و محبت میگردد.
بنابراین نمیتوان رفتار اشتباه و زشت خود را با توجیهاتی از قبیل مصالح آنکه تحقیر و تکذیبش میکنیم دوست داشتن قلمداد کنیم.
دوست داشتن طیفی شناخته شده دارد که به مجموع رفتار های دوستانه شامل:

محبت و نوازش
تشویق و ترغیب
در اکثر اوقات نسبت به آنهایی است که ادعای دوست داشتنشان را داریم اطلاق میشود.

بنابراین احساسات و رفتارهایی که در ذیل به آنها اشاره خواهیم کرد دوست داشتن محسوب نمی شوند.

حسادت: بدیهی است که حسادت به اینکه چرا معشوق ما در عرفی پذیرفته شده با دیگران صحبت میکند و میخندد در تعریف دوست داشتن نبوده و تنها بیانگر انحصار طلبی و تملک گرایی کودکانه فرد حسود است.

همچنین مشاهده کنید:  سخنی با همکاران درمانگر، مبتلایان و قربانیان بیماران شخصیتی

کنترل: به همان منوال کنترل شدید رفت و آمد آنهایی که دوستشان داریم نیز تنها بیان کننده ضعف شعوری فرد کنترل کننده است.

تحقیر: مشخصا تحقیر مکرر فردی که دوستش داریم نشانگر ناتوانی ما در کنترل خشم و ضعفی است که از درون نسبت به موقعیتی که در آن قرار می گیریم سرچشمه می گیرد. کسی که تحقیر میکند قادر به تعامل نیست. تحقیر رفتاری تدافعی برای کسانی است که تشخصی قلبی و روحی نداشته و این کمبود را با تحقیر دیگران جبران می کنند. تحقیر برای آنهایی است که یاد نگرفته اند چگونه از بین رفتارهای بی فایده و فایده دار تمایز ایجاد کنند.

بدبینی: نیاز به گفتن نیست که بدبینی به آنکه دوستش داریم نه تنها هیچ توجیه عقلانی و احساسی ای ندارد، بلکه علامت روح و روانی مریض، بینشی کوردلانه، و تربیتی رشد نیافته و فقیر می باشد. فرد بدبین و شکاک به هر دلیلی که بدبین باشد و بجای حل موضوع تنها به بهتان و افترا روی بیاورد، فردیست ضد اجتماعی با خصوصیاتی ضد انسانی. فطرت انسان و تعریف انسانیت پذیرای نگاهی آلوده به شک و تردیدی دائمی و جانکاه نیست. ذات انسان سالم توانایی معلق ماندن در جهنمی از ابهامات زشت و بی پایان را ندارد.

همراهی دائم: در نهایت پیداست که عشق هر چقدر هم که قوی و آتشین باشد وقتی بر گلوی معشوق نشسته و آنرا بفشارد، فقط منجر به خفگی و مرگ عاطفی و قلبی او شده و ثمره دیگری ندارد. آنهایی که باید معشوق را همه جا و هرجا همراهی کنند، یا همچون کودکی که به دامان مادر همه جا چسبیده شخصیتی کودک و رشد نیافته دارند و یا انگل وار شخصیت خود را از دیگری طلب میکنند. هر موجودی به بودن با خود، تعمق و تفکر، و به خود پرداختن احتیاج دارد. هر موجودی به فضایی باز برای تنفس و تفحص درون نیازمند است.

پس دوست داشتن را تعریفی بجز عشق ورزیدن، رشد دادن، محبت کردن، و تشویق و ترغیب نشناسیم. دوست داشتن را در انتقادی سازنده بیان کنیم که خالی از تحقیر فرد و هتک حرمت او باشد. دوست داشتن را در دادن استقلال به دیگران بشناسیم تا بتوانند رفتن و بدست آوردن را بر روی پاهای خود احساس کنند و قدر آنرا بدانند. دوست داشتن را با دلی روشن و آرام با آنهایی که دوستشان داریم تجربه کنیم تا خانه دل به چرک بدبینی و بددلی سیاه و تاریک نشده و موجب زوال منطق و عقل نشود. دوست داشتن را واقعا دوست داشتن ببینیم نه ابراز ترسها و انجام عقده هایی که از آن رنج می بریم. دوست داشتن هم مانند هر احساس و رفتار دیگری قائده و اساسی مشخص و مفهوم دارد که نباید آنرا با توجیهات و سفسطه گری ها آلوده کنیم.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.