کلینیک روانشناسی طب روان

۵ قانون طلایی یک تربیت قوی

0

(مدیریت و مداخله با کودک و نوجوان)

دکتر سیامک نویری

روانشناس بالینی

 

تربیت در تمامی موجودات ابزاری برای تعبیر و تفسیر صحیح و ارائه پاسخی کارا و مفید به محیط و دیگر موجودات است. به بیانی دیگر، موجودات برای حفظ بقاء گونه، سرعت بخشیدن به رشد و پیشگیری از اشتباهات خطرناک و یا ضرر رساننده به ابزار تربیت روی آورده تا فرزندان آنها بتوانند با امنیت و سهولت و آسانی بیشتری رشد کنند.

در انسان نیز ابزار تربیت به همان مصداق طبیعت بکار رفته تا فرزند انسان از اشتباهات نسلهای قبلی دوری کرده و از خطرات کُشنده و ضرر رساننده نیز دور بماند. در نتیجه کاربرد تربیت خارج از محدوده ابزار دهی به فرزند انسان بی اثر بوده و تبدیل به یک ضد تربیت میگردد.

پس برای ماندن در محدوده کاربردی تربیت و پرورشِ انسانهایی پیشرو و موفق، پیروی از قوائد ذیل به نظر بنیادی و ضروری میگردد:

۱. با فرزندان خود کشتی نگیریم

درگیر شدن و به اصطلاح کَل-کَل کردن با کودکان و نوجوانان یکی از ضعیف ترین روشهای مدیریت فرزندان است. در این درگیری ها، کودک و نوجوان یاد میگیرند که:

اولا والدشان از شأن و اقتدار کافی و لازم نسبت به آنها برخوردار نیست. دوما، والد نسبت به موضوع رفتاری از دانش کافی برای هدایت فرزند تهی بوده و سلیقه ای عمل میکند. سوما والد همطراز و همسطح فرزند و بلکه پایین تر است و احترام گذاشتن به او واجب نیست. هر چه میزان این درگیری ها و کل کل ها بیشتر باشد، فرزند از تَمرّد و نافرمانی بیشتری در برخورد با والد استفاده کرده و به دستورات و خواسته های والد بی اعتنایی بیشتری می کند.

۲. از توضیحات خارج از سن فرزند خودداری کنیم

بسیاری از والدین از این باور غلط رنج میبرند که فرزندانشان قادر به درک توضیحات بیشماری که والدین به آنها می دهند هستند. خوشبختانه رشد مغزی و درکی کودک و نوجوان پروسه ای کُند و تدریجی بوده و برای درک بسیاری از مطالب تا سنین ۱۴ و ۱۵ آمادگی لازم را بدست نمی آورد. این کندی رشد اجازه می دهد تا یادگیری عمیق تر و کاربردی تر اتفاق افتاده و هدف تربیت بهتر و بیشتر به تحقق برسد. در نتیجه صرف خوش صحبتی ها و زبان ریختن کودک و نوجوان نه تنها مؤید درک کودک از موضوع مورد صحبت و بحث نیست بلکه صرفا نشان دهنده توانایی بالفطره کودکان و نوجوانان در کپی برداری از محیط اطراف آنهاست. به همین دلیل است که با وجود بازخورد های بنظر بیشتر از سن شان، کودکان و نوجوانان همچنان رفتارهای در حدود سن خود را بروز داده و در بسیاری موارد از درک مسایل ساده ی بزرگسالان عاجزند. به عبارت دیگر، توضیحات خارج از سن بچه ها نه تنها کمکی به درک بهتر توقعات و خواسته های والدین و رفتار بهتر بچه ها نمیگردد بلکه موجب سردرگمی بیشتر کودک و نوجوان و ادامه رفتار ناپسند وی خواهد بود. بجای توضیحات از واژه های ساده و کوتاه و فرمان های مشخص و قابل انجام استفاده کنیم.

۳. بچه ها را با غذا، درس، و یا اطمینان خاطر از سلامت رفتاریشان دنبال نکنید

همچنین مشاهده کنید:  امنيت سازي در بچه ها

وظیفه والد فراهم آوردن منابع رشدی و امنیت فرزند است. این بدان معنی است که دنبال کردن بچه با غذا، مطالب و منابع درسی، و تعقیب او در خفا برای اطمینان از سلامت رفتارها و معاشرت او جزو وظایف و حدود اختیارات والد نیست. متاسفانه والدین با ناآگاهی و تصور غلط از اینکه با دنبال کردن فرزند به وظیفه صحیح والد بودن خود میپردازند نه تنها از تربیت کاربردی و ابزارمند کردن فرزند غافل میمانند، بلکه فرزند را بدلیل عدم پرورش بینشن و رفتاری مستقل و مسئول در معرض خطرات بیشماری نیز می گذارند. بخاطر داشته داشته باشیم که هدف از تربیت ابزارمند کردن فرزند و مسئولین بخشیدن به اوست و نقش والد انتقال این ابزارها در زمان، مکان و اندازه درست آنها و سپس نظارت برا استفاده صحیح و بجای آنهاست. طبیعتا ابزاردهی به زور امکان پذیر نیست و دنبال کردن بچه با غذا و درس، و تعقیب او از پشت سر منجر به دریافت این ابزارها نمیگردد.

۴. تحقیر کردن و مقایسه با بچه های زرنگ تر و چالاک تر موجب ایجاد و افزایش انگیزه نمی شود

یکی از مخرب ترین رفتارهای والدین، مقایسه فرزندان با همدیگر و یا با بچه های دیگر است. این مقایسه در نظر والدین ناآگاه موجب رقابت و انگیزه و تلاش بیشتر شده و در نهایت به موفقیت فرزند کمک بیشتری میکند. در حالیکه  انگیزه سازی و رقابت به پیش زمینه ژنتیکی فرزند و الگوی رفتاری والدین بازگشته و این مقایسه ها هیچ نقش چشمگیری در افزایش حس رقابت و  انگیزه سازی ندارند. به همین ترتیب، تحقیر فرزندان نیز درجه ای پایین تر و بدتر از این روش تربیتی و انگیزشی محسوب شده و برعکس به حس سرخوردگی و رها کردن کامل تلاش فرزند می انجامد. والدینی که زبانی مقایسه گر و تحقیر کننده دارند معمولا از اختلال شخصیت و یا ضعف شدید شخصیتی رنج برده و الگو و توان تربیتی آنها ارزش مثبت و رشد دهنده ای ندارد.

۵. آموزشی که خودتان ندارید را به بچه ها ندید

تربیت یعنی مهارت سازی اما قبل از مهارت سازی الگویی بنام علاقه به یادگیری نیز مورد نیاز بچه هاست. این یعنی که بچه با نگاه کردن به والدین نیاز به کنجکاوی و ابزارمند بودن را یاد می گیرند و علاقه به یادگرفتن و درس خواندن را در خود پرورش میدهند. اما والدین ناآگاه صرفا با بردن بچه ها به کلاسهای زبانی که خودشان یک کلمه از آن صحبت نمیکنند و یا کلاس های هنری که خودشان از هنر عاری و بدور هستند بر این باورند که مسئولیت والد بودن را بجا آورده و زمینه رشدی کودک را فراهم کرده اند. در خانه ای که کنجکاوی و علاقه به یادگیری وجود ندارد بچه ها نیز نیازی به آموختن مهارتها نمی بینند. اگر ما خودمان بدنبال مهارت آموزی و یادگیری دایم باشیم، آنوقت است که میتوانیم فرزندانمان را نیز به آموختن مهارتهای حتی متفاوت از خودمان تشویق کنیم. فقط باید مراقب باشیم که مهارتی که یاد میگیریم و یاد میگیرند کاربردی در زندگی روزانه ما و آنها دارد و میتوانیم با هم و بطور مستمر از آن استفاده کنیم.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.