رابطه عقده و خشم

رابطه عقده با خشم
0

خشم ابتدایی ترین پاسخ دفاعی حیوانات به محرک های ناخوشایند محیطی است. به عبارت دیگر، خشم ابزاری است که حیوان برای دفع خطری که حس کرده بکار می برد. اما این ابتدایی ترینابزار در کنار معایب خود دارای محاسن و مزایایی است که پرداختن به آن برای فهم بهتر خشم ضروری است.

خشم ذهن و جسم موجود (انسان و یا حیوان) را برای مقابله با خطر بسیج کرده و عزم وی را جزم می سازد. این بسیج شدن و اتحاد ذهن و جسم باعث حرکت و میل به حل کردن بحران می شود که مزیتی بسیار مهم در بقای موجود است.
همچنین، خشم باعث میشود که حیوانات و یا انسان های دیگر ناراحتی فرد و یا حیوان خشمگین را دیده و احتمالا از ادامه حرکت خشمگین کننده علیه آن فرد یا حیوان خودداری کنند که بنوبه خود باعث تخفیف و رفع خطر میشود.

در نهایت نشان دادن خشم به تخلیه شدن انرژی منفی انباشته شده در فرد و یا حیوان شده و این فرصت را بوجود می آورد که به مسائل با دیدی باز تر و وسیع تر نگاه کرده و راه حل های بیشتری برای مدیریت آنها پیدا کند.

به عنوان مثال وقتی به سگ و یا گربه ای اهلی نشده در هنگام غذا خوردن نزدیک شویم، حیوان بطور غریزی دندان های خود را به ما نشان میدهد کههشداری است برای نزدیک تر نشدن. این نزدیک تر نشدن، خطر ربودن غذا و گرسنه ماندن را در ذهن حیوان از بین می برد که در این مثال خشم ابزاری سودمند برای آن سگ و یا گربه محسوب می شود. به همین ترتیب وقتی انسانی نسبت به موضوعی خشمگین می شود، خشم او به انسان های دیگر می فهماند که آستانه تحمل او بسر رسیده و قادر به ادامه تحریک بیشتر نیست.

در دو مثال فوق سودمند بودن خشم محرز و مشخص است. اما همانطور که پیشتر به آن اشاره شد، خشم یکی از ابتدایی ترین ابزارهاست و با میزان رشد اجتماعی حیوان و خصوصا انسان در بیشتر مواقع به ابزاری ناکارا و مخرب تبدیل می شود. بعلاوه برای آنهایی که شخصیتی رشد نکرده و کودک صفت تر دارند، خشم تبدیل به ابزاری برای سوء استفاده می گردد.
در مقایسه با مثال اول، سگ و گربه ای که اهلی شده یعنی اجتماعی تر شده این تشخیص را بدست آورده که انسانها تمایلی به ربودن غذای آنها ندارند و در نتیجه این حیوان از ابراز خشم و ایجاد تنش بیهوده که خود باعث خطر برای آن می شود امتناع میکنند. در مقایسه با مثال دوم، انسانی که خشمگین میشود با سوء تعبیر از موضوعات، میتواند خود باعث خشم اطرافیان و تلافی خشمگینانه آنان شده و خود را در معرض استرس و خطر بیشتری قرار دهد.
در بیانی دیگر، خشم تنها زمانی سودمند و سازنده است که همراه با سنجش صحیح موقعیت و ابراز به اندازه آن برای حل بحران باشد نه ایجاد بحرانی جدید.
اما در بسیاری از موارد افراد همچون دیگر موجودات غیر اجتماعی یا هنوز اجتماعی نشده، سنجشی غلط از محر کهای محیطی کرده و یا با ابراز اغراق آمیزی از خشم خود باعث تلافی و ایجاد بحران های بیشتری برای خود می شوند.

یکی از دلایل این سنجش های غلط و خشم اغراق آمیز، داشتن عقده است.

عقده یعنی در جا زدن و گیر و درگیر بودن نسبت به موضوعی که شخص از اتفاق افتادن و نیافتادن آن و یا داشتن و نداشتن آن ناراحت است. برای مثال، بسیاری نسبت به داشتن اتومبیل های گران قیمت عقده ای می شوند. تمام تلاش و زندگی آنان معطوف به بدست آوردن و سوار شدن این اتومبیل ها شده بطرزی که از پرورش شعوری خود در دیگر ابعاد زندگی عقب مانده و وقتی موفق به داشتن اتومبیل گرانقیمت خود می شوند، منش و زیباییِ رفتار لازم را در رانندگی این اتومبیل ها ندارند. عده ای دیگر به داشتن قدرت در رابطه عقده ای می شوند و با مرد سالاری و زن سالاری خود سعی در اثبات و به کرسی نشاندن نظریات و عقاید مستبدانه خود دارند.

همچنین مشاهده کنید:  روانشناسی کاهش وزن با جراحی معده

این عقده یِ سوار بودن در رابطه، باعث ریز بینی و ایراد گیری های نابجا و اغراق آمیز می شود که در نهایت باعث بستوه آمدن همسر و شروع بحران و تنش در رابطه می شود.
افرادی که دچار عقده های فیزیکی (مثل اتومبیل، لباس، سفر های خارجی، جمع کردن پول و ثروت) و یا رفتاری (مرد سالاری و یا زن سالاری، رییس بودن، همواره دست پیش داشتن) می باشند بدلیل ناکامی های مکرر در ارتباط با دیگران و در نتیجه نرسیدن به اهداف خود همواره خشمگین و عصبانی هستند. افکار مریض این افراد مکررا به بررسی راه های جدید رسیدن به عقده ها پرداخته و با مصائب و مشکلات درگیر است. قلب این افراد از مقاومت های دیگران چرکین و انباشته از کینه و توطئه است.

این افراد قادر به بررسی میزان توقع خود و بضاعت موجود در دستیابی صحیح و به اندازه به اهداف خود نیستند. حس ناکامی و درماندگی از یک طرف و مقاومت و سرکشی دیگران و حتی شرایط از طرف دیگر باعث کلافگی آنان شده و همواره حالتی پایدار از خشم و آمادگی برای انفجار را در آنان پدید می آورد. پاسخ آنان به کوچکترین مقاومتی در مقابل خواسته هایشان خشمی انفجاری و تخریب است.

برای این افراد، عقده ها جایگزین تمامی خصائل انسانی و مهارت های اجتماعی شده و این ابتدایی ترین ابزار رفتاری یعنی خشم، تبدیل به تنها ابزار رفتاری آنها در پاسخ به محرک های محیطی است. افراد عقده ای از خشم برای مهار اجتماع خود و کنترل و رسیدن به خواسته هایشان استفاده میکنند و هرچه محیط انعطاف و توجه بیشتری به آنان نشان دهد در استفاده بیشتر از خشم استاد تر و در روابط بین انسانی ضعیف تر و معلول تر می شوند.

به عنوان مثال پارانویید ها، شخصیت های اضطرابی و شخصیت های اجتنابی با عصبانی و اخمو نشان دادن خود موفق به ارضاء عقده یِ خود در کنترل محیط و اطرافیان می شوند. چرا که اطرافیان و کسانی که دوستشان دارند خشم آنها را دال بر ناراحتی ای واقعی دانسته و با کُرنش کردن و برآوردن خواسته های این افراد سعی در خوشحال کردنشان دارند. اما پارانوییدی که جز کنترل هیچ هدف دیگری ندارد از این سعی و مراعات دیگران سوء استفاده کرده و توقع و خشم خود را بیشتر و عمیق تر بروز می دهد.

برای این افراد پرورش و رشد عزت نفس در کنار یادگیری اصول رفتار های اجتماعی یک الزام است. عقده های آنان که برخاسته از دیدی محدود و رشد نیافته است با این پرورش و یادگیری رفع شده و آنها را تبدیل به انسانهایی سودمند و محترم می گرداند. خشم آنها در جعبه ابزار شعوری آنان جایگاهی انتهایی پیدا کرده و با رفتار های زیبای اجتماعی و راه حلهایی سازنده و سودمند جایگزین می شود. پرورشی که افراد خشمگین و عصبی پیدا میکنند خصائل انسانی آنها را چنان متبلور و مشخص می سازد که میتوانند خود روزی تبدیل به مربیانی پرورشی در جرگه رشد دهندگان بشریت و تعالی آن گردند.
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.